درباره

همراه باچهارده معصوم (علیهم السلام) -بلاگسازان


سلام.به وبلاگ من خوش آمدید -با بیش از 70 وبلاگ وبیش از 130 آلبوم عکس زیبا در سایتهای مختلف ایران وجهان از جمله : پارسی بلاگ -بلاگفا -پرشین بلاگ -بلاگ اسکای -تبیان -رزبلاگ -کویر بلاگ -عسل بلاگ -اریسفا -پارسفا -عرش بلاگ -لیموبلاگ -لوکس بلاگ -جوان بلاگ -فرد بلاگ -زمین بلاک -نیک بلاگ -مهر بلاگ -بلاگ دهی -سامان بلاگ -جیمیل -یاهو -گوگل -داشبورد -هادی نت ملی بلاگ -اسمان بلاگ -ایران بلاگ -ثامن بلاگ -ساماندهی ودهها سایت دیگر در خدمت شما کاربران خوب جهانم تاجایی که نامردمی نبینم .باما همراه باشید ولذت ببرید اگر اهل ذوق وادب هستید .بدرود .باز هم به ما سر بزنید .اسایش.محمد حسن .

دسته بندي ها

جستجو

جعبه پیام




امکانات

مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت اول ودوم :---در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله بعد از آن لا اله الا الله ازمحمد مدد همی طلبم کرمی از علی ولی الله یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز خاک قدم علی ولی اللهم یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین یارب به غزاکننده ی بدروحنین عصیان مرا دونیمه کندرعرصات نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست ختم همه انبیا پیغمبرماست ازگرمی آفتاب محشر غم نیست تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان گرراه غلط کنم مرا برگردان گرتشنه شوم دراین بیابان نجف سیرآب مرازحوض کوثر گردان یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا یارب به حسین وحسن وآل عبا کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا بی منت خلق یاعلی الاعلی یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی گمراه منم برنده ی راه تویی هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را فرزند علی بن ابیطالب را کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را - یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما- یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا هرچندکه هست جرم وعصیان مارا ذات تو غنی بوده وما محتاجیم محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ گرکافروگبر وبت پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست. یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل آن شیر خداوبر جهان جل جلال کاندرسه مکان رسی به فریاد همه اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *- این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منتظر باشید.محمد(بنده شرمنده حق) -----------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است مگذارکه در عشق تو رسوا گردم ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است - یاالله 17-یارب سبب حیات حیوان بفرست وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست از بهر لب تشنه ی طفلان نبات از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست. یا الله 18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست کار من بیچاره ، گره در گرهست رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله 19-راه تو به هرروش که پویند خوش است وصل توبه هر جهت که جویند خوش است روی تو به هر دیده که بینند نکوست نام تو به هرزبان گویند خوش است. یا الله 20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا مشکن بالم که وقت پرواز من است. یاالله 21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تورا ،شمار نتوانم کرد گربر تن من ، زبان شود هرمویی یک شکر تواز هزار نتوانم کرد. یا الله 22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دروبام دوست ، پرواز کنند هرجاکه دری بود ، به شب در بندند الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله 23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر یعنی به دوشمع دودمان حیدر برحال من از عین عنایت بنگر دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله 24-یارب زکرم بر من درویش نگر در من ، منگر در کرم خویش نگر هرچند نیم لایق بخشایش تو برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله- 25-یارب در دل به غیر خود جامگذار در دیدهی من گرد تمنا مگذار گفتم گفتم زمن نمی آید کار رحمی رحمی مرا به من وامگذار. یاالله 26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر هربی سروپا چو دسگیری دارد من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله 27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز پیوسته در رحمت تو بر همه باز هرکس که به درگاه تو آورد نیاز محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله 28-در هر سحری با تو همیگویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز بی منت بندگانت ای بنده نواز کارمن بیچاره ی سرگشته بساز. یاالله 29- الله به فریاد من بیکس رس فضل وکرمت یار من بیکس بس هرکس به کسی وحضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله 30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس یک جو کرمت تمام عالم را بس من بیکسم وتو بیکسان رایاری یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله 31-ای واقف اسرارضمیر همه کس در حالت عجز، دستگیر همه کس یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر ای توبه ده وعذرپذیر همه کس. یا الله 32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش آوازآیدکه سهل باشد درویش تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله 33- یارب من اگر گناه بی حد کردم دانم به یقین که بر تن خود کردم از هر چه مخالف رضایتو بود برگشتم وتوبه کردم وبد کردم. یا الله ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد-------34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج برادران وخویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از درتو بر در ایشان نشوم. یا الله 35-یارب زقناعتم توانگر گردان وز نور یقین دلم منور گردان روزی من سوخته ی سرگردان بی منت مخلوق میسر گردان. یاالله 36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان وز افسرفقر سر فرازم گردان در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی توست بازم گردان. یا الله 37-یارب زکمال لطف خاصم گردان واقف به حقایق خواصم گردان از عقل جفاکار، دل افگار شدم دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان . یا الله 38-برگوش دلم زغیب آواز رسان مرغ دل خسته رابه پرواز رسان یارب که به دوستی مردان رهت این گمشده ی مرا به من باز رسان. یا الله 39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان آوازه ی دردم به همآواز رسان آنکس که من از فراق او غمگینم اورا به من ومرا به اوباز رسان. یا الله 40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای تا چند روم در بدر وجای به جای یا خانه ی امید مرا ،در بربند یا قفل مهمات مرا در بگشای. یا الله 41-یارب نظری برمن سر گردان کن لطفی به من دل شده ی حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله 42-یارب یارب کریمی وغفاری! رحمان ورحیم وراحم وستاری خواهم که به رحمت خداوندی خویش این بنده ی شرمنده فرو نگذاری. یا ا لله* *-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش-----...صحن زیبا وبا صفای مسجدالنبی -اسایش -1388 شمسی عزای رسول الله (ص) -امام مجتبی (ع) وامام رضا (ع) عزای رسول الله (ص) یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود ای امید دردمندان حامی مستضعفان در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود روح والای تو از این تنگنای زندگی چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان گاه محزونی طفلان پرشان زود بود اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود ---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران --- ----------سه عزا وغم -------------------- زهرای اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد قتل امام وقتل ختم المرسلین شد فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومین شد تیر باران فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبی شد فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان حجت هشمتمین درراه دین وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران --------- مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله ---- هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم باران محن را بسرم ابر بلا ریخت از گردش ایام نگرحال پریشم مجروح شد از داغ پدر قلب من زار از امت او غم برسد بر دل ریشم چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم (آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش من کشته ی آئینم وقربانی کیشم ---نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----صحن حرم رسول خدا در مدینه منوره -اسایش صحن حرم زسول الله (ص) در مدینه منوره -اسایش -- صحن مسجدالنبی -مدینه منوره اسایش-اردیبهشت 1388 شمسی

آرشيو

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته گذشته : 87
بازدید ماه گذشته : 698
بازدید سال گذشته : 698
کل بازدید : 34851

غدير خم -اهميت حجه الوداع
هجرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادي که با مشرکين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط کفر و شرک و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود که حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانين اسلام که هنوز براي مردم به طور کامل و رسمي تبيين نشده بود: يکي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.

 

آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مکه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مکه سرازير شدند تا جزئيات احکام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتي فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يکصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوريکه لبيک گويان از مدينه تا مکه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مکه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زکات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مکه رسيدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يکي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.

خطابه اول در مني
در عرفات دستور الهي نازل شد که علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل کند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي کند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند که در واقع يک زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روي يکديگر شمشير بکشند.
در اينجا تصريح فرمودند که:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارک حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم که اگر به اين دو تمسک کنيد هرگز گمراه نمي شويد: کتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينکه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نکته جالب توجه اينکه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تکرار مي کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

خطابه دوم در مسجد خيف در مني
در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع کنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند که ضمن آن صريحاً از مردم خواستند که گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند. 
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام کردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده کردند.
در اين مقطع، منافقين کاملاً احساس خطر کردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز کردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

لقب اميرالمؤمنين
در مکه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يک يک اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام کنند و السلام عليک يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.

اعلان رسمي براي حضور در غدير
با اينکه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مکه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حرکت کنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
غدير کمي قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مکان، آبگير و درختان کهنسالي وجود داشت. هم اکنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست کيلومتري مکه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود که پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مکه – بدون آنکه مدتي اقامت کنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مکه و حضور در غدير امر نمودند.
صبح آن روز که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سيل جمعيت که بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن که مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.

اجتماع خطابه و جزئيات خطبه
همينکه به منطقه کراع الغميم - که غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه ؛ اي مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنيد که من پيام آور خدايم.
و اين کنايه از آن بود که هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.
سپس فرمان دادند تا منادي ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پيش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: کسي زير درختان کهنسالي که در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.
پس از اين دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کساني که پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يک براي خود جايي پيدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين سوزنده و به حدي ناراحت کننده بود که مردم و حتي خود حضرت گوشه اي از لباس خود را به سرانداخته و گوشه اي از آن را زيرپاي خود قرار داده بودند، و عده اي از شدت گرما عباي خود را به پايشان پيچيده بودند.
از سوي ديگر، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهاي زير درختان را کندند و سنگهاي ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو کردند و آب پاشيدند. در فاصله بين دو درخت روي شاخه ها پارچه اي انداختند تا سايباني از آفتاب باشد، و آن محل براي برنامه سه روزه اي که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زير سايبان، سنگها را روي هم چيدند و از رواندازهاي شتران و ساير مرکبها هم کمک گرفتند و منبري به بلندي قامت حضرت ساختند و روي آن پارچه اي انداختند، و آنرا طوري بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هنگام سخنراني مشرف بر مردم باشد تا صداي حضرت به همه برسد و همه او را ببينند.
البته ربيعه بن اميه بن خلف کلام حضرت را براي مردم تکرار مي کرد تا افرادي که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السّلام بر فراز منبر 
انتظار مردم به پايان رسيد. ابتدا منادي حضرت نداي نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز آن منبر ايستادند و اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواندند و به ايشان دستور دادند بالاي منبر بيايند و در سمت راستشان بايستند. قبل از شروع خطبه، اميرالمومنين عليه السلام يک پله پايين تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ايستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهي به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم سخنراني تاريخي و آخرين خطابه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کردند.

دو اقدام عملي بر فراز منبر
در اثناء خطبه، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دو اقدام عملي بر فراز منبر انجام دادند که بسيار جالب توجه بود:

1- علي بن ابي طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پس از مقدمه چيني و ذکر مقام خلافت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، براي آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشي در اين راه در نطفه خنثي شود، ابتدا مطلب را به طور لساني اشاره کردند، و سپس به صورت عملي براي مردم بيان کردند. بدين ترتيب که ابتدا فرمودند: 
باطن قرآن و تفسير آنرا براي شما بيان نمي کند مگر اين کسي که من دست او را مي گيرم و او را بلند مي کنم و بازويش را گرفته او را بالا مي برم. 
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملي کردند، و بازوي علي بن ابي طالب عليه السلام را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهاي هر دويشان به سوي آسمان قرار گرفت. سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اميرالمومنين عليه السلام را از جا بلند کردند تا حدي که پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفيدي زير بغل آن دو را ديدند، که تا آن روز ديده نشده بود. در اين حال فرمودند:
هر کس من مولي و صاحب اختيار اويم اين علي مولي و صاحب اختيار اوست.

2- بيعت با قلبها و زبانها
اقدام ديگر حضرت آن بود که چون بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه، ار طرفي غير ممکن بود و از سوي ديگر امکان داشت افراد به بهانه هاي مختلف از بيعت شانه خالي کنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملي و گواهي قانوني از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اي مردم، چون با يک کف دست و با اين وقت کم و با اين سيل جمعيت، امکان بيعت براي همه وجود ندارد، پس شما همگي اين سخني را که من مي گويم تکرار کنيد و بگوييد:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علي بن ابي طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندي اطاعت مي کنيم و به آن راضي هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مي کنيم ... عهد و پيمان در اين باره براي ايشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پيداست که حضرت، عين کلامي را که مي بايست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصي براي خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان مي خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند.
وقتي کلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پايان يافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدينوسيله بيعت عمومي گرفته شد.

بيعت مردان
پس از پايان خطبه، مردم به سوي پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آلهما هجوم آورند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند، و هم به پيامبر و هم به اميرالمؤمنين عليهما السلام تبريک و تهنيت مي گفتند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم مي فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين‏.
عبارت تاريخ چنين است: پس از اتمام خطبه، صداي مردم بلند شد که: آري، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مي کنيم. بعد به سوي پيامبر و اميرالمومنين صلوات الله عليهما و آلهما ازدحام کردند و براي بيعت سبقت مي گرفتند و با ايشان دست بيعت مي دادند.
براي آنکه رسميت مسئله محکم تر شود، وآن جمعيت انبوه بتوانند مراسم بيعت را به طور منظم و برنامه ريزي شده اي انجام دهند، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا دو خيمه برپا شود. يکي را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمايند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خيمه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم حضور مي يافتند و با آن حضرت بيعت نموده و به او تبريک و تهنيت مي گفتند. سپس در خيمه مخصوص اميرالمومنين عليه السلام حاضر مي شدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با او بيعت مي کردند و به عنوان اميرالمومنين بر او سلام مي کردند، و اين مقام والا را به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند.
نکته قابل توجهي که در هيچيک از پيروزي هاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم – چه در جنگها و چه ساير مناسبتها و حتي فتح مکه – سراغ نداريم، اين است که حضرت در روز غدير مکرر مي فرمود:
به من تبريک بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است .
و اين نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهاي کفر و نفاق است.
برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را حضرت در غدير اقامت داشتند.
بسيار بجاست که در اين مقطع به قطعه جالبي از تاريخ اين بيعت اشاره کنيم:
اولين کساني که در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند همانهايي بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پيش از همه پيمان خود را زير پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير، که بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم يکي پس از ديگري رو در روي اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند.
جالبتر اينکه عمر بعد از بيعت اين کلمات را بر زبان مي راند:
افتخار برايت باد، گوارايت باد اي پسر ابي طالب، خوشا به حالت اي ابا الحسن، اکنون تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومني شده اي!
نکته ديگري که بار ديگر چهره دو رويان را روشن ساخت اين بود که پس از امر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مي کردند، ولي ابوبکر و عمر با آنکه پيش از همه خود را براي بيعت به ميان انداخته بودند قبل از بيعت به صورت اعتراض گفتند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعني: از جانب خود مي گويي)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نيز فرمودند: آري حق است از طرف خدا و رسولش که علي اميرالمؤمنين است.

بيعت زنان
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبي آوردند، و پرده اي زدند که نيمي از ظرف آب در يک سوي پرده و نيم ديگر آن در سوي ديگر قرار بگيرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در يک سوي آب، و قرار دادن اميرالمومنين عليه السلام دستشان را در سوي ديگر با حضرت بيعت کنند؛ به اين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت.
همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤکد داشتند.
يادآور مي شود که بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين کليه همسران پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

عمامه سحاب
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:
پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يک طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائکه اي که چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.

شعر غدير
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را که درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.
حسان گفت:
اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش کنيد.
و سپس اشعاري را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان يک سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِياً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

عَلَيْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ
بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ
وَ کَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي
بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ
وَ کُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ کُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِيَا

آيا نمي دانيد که محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم کنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود که جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود که در اين امر سستي مکن که تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر کني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.
در اينجا بود که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند کرد و با صداي بلند فرمود: هر کس از شما که من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي کند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر کس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علي دشمني کند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري کنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت کننده اي را که در تاريکيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قيامت که براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.

ظهور جبرئيل در غدير
مسئله ديگري که پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام کرد، اين بود که مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند که در کنار مردم ايستاده بود و مي گفت:
بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر کار پسر عمويش را مؤکد نمود، و براي او پيماني بست که جز کافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر کسي که پيمان او را بشکند.
در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:
او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشکني، که اگر چنين کني خدا و رسول و ملائکه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!

معجزه غدير، امضاي الهي
واقعه عجيبي که به عنوان يک معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت کرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت:
اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابي طالب که گفتي ٍّمَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه‏ ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟
حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:
خداوند به من وحي کرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان کننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي کنم.
حارث گفت:
خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکي بر ما بفرست.
و در روايت ديگر چنين است:
خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست.
همينکه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاک کرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد.
بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) ‏لِلْکافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري.
و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد که غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يک فرمان الهي است.

پايان مراسم غدير
بدين ترتيب پس از سه روز، مراسم پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان ايام الولايه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر يک با دنيايي از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت کامل به جانشين او راهي شهر و ديار خود شدند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم عازم مدينه گرديد.
خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد

غدير خم -اهميت حجه الوداع
هجرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادي که با مشرکين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط کفر و شرک و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود که حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانين اسلام که هنوز براي مردم به طور کامل و رسمي تبيين نشده بود: يکي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.

 

آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مکه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مکه سرازير شدند تا جزئيات احکام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتي فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يکصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوريکه لبيک گويان از مدينه تا مکه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مکه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زکات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مکه رسيدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يکي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.

خطابه اول در مني
در عرفات دستور الهي نازل شد که علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل کند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي کند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند که در واقع يک زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روي يکديگر شمشير بکشند.
در اينجا تصريح فرمودند که:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارک حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم که اگر به اين دو تمسک کنيد هرگز گمراه نمي شويد: کتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينکه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نکته جالب توجه اينکه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تکرار مي کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

خطابه دوم در مسجد خيف در مني
در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع کنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند که ضمن آن صريحاً از مردم خواستند که گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند. 
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام کردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده کردند.
در اين مقطع، منافقين کاملاً احساس خطر کردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز کردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

لقب اميرالمؤمنين
در مکه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يک يک اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام کنند و السلام عليک يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.

اعلان رسمي براي حضور در غدير
با اينکه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مکه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حرکت کنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
غدير کمي قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مکان، آبگير و درختان کهنسالي وجود داشت. هم اکنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست کيلومتري مکه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود که پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مکه – بدون آنکه مدتي اقامت کنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مکه و حضور در غدير امر نمودند.
صبح آن روز که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سيل جمعيت که بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن که مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.

اجتماع خطابه و جزئيات خطبه
همينکه به منطقه کراع الغميم - که غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه ؛ اي مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنيد که من پيام آور خدايم.
و اين کنايه از آن بود که هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.
سپس فرمان دادند تا منادي ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پيش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: کسي زير درختان کهنسالي که در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.
پس از اين دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کساني که پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يک براي خود جايي پيدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين سوزنده و به حدي ناراحت کننده بود که مردم و حتي خود حضرت گوشه اي از لباس خود را به سرانداخته و گوشه اي از آن را زيرپاي خود قرار داده بودند، و عده اي از شدت گرما عباي خود را به پايشان پيچيده بودند.
از سوي ديگر، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهاي زير درختان را کندند و سنگهاي ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو کردند و آب پاشيدند. در فاصله بين دو درخت روي شاخه ها پارچه اي انداختند تا سايباني از آفتاب باشد، و آن محل براي برنامه سه روزه اي که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زير سايبان، سنگها را روي هم چيدند و از رواندازهاي شتران و ساير مرکبها هم کمک گرفتند و منبري به بلندي قامت حضرت ساختند و روي آن پارچه اي انداختند، و آنرا طوري بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هنگام سخنراني مشرف بر مردم باشد تا صداي حضرت به همه برسد و همه او را ببينند.
البته ربيعه بن اميه بن خلف کلام حضرت را براي مردم تکرار مي کرد تا افرادي که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السّلام بر فراز منبر 
انتظار مردم به پايان رسيد. ابتدا منادي حضرت نداي نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز آن منبر ايستادند و اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواندند و به ايشان دستور دادند بالاي منبر بيايند و در سمت راستشان بايستند. قبل از شروع خطبه، اميرالمومنين عليه السلام يک پله پايين تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ايستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهي به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم سخنراني تاريخي و آخرين خطابه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کردند.

دو اقدام عملي بر فراز منبر
در اثناء خطبه، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دو اقدام عملي بر فراز منبر انجام دادند که بسيار جالب توجه بود:

1- علي بن ابي طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پس از مقدمه چيني و ذکر مقام خلافت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، براي آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشي در اين راه در نطفه خنثي شود، ابتدا مطلب را به طور لساني اشاره کردند، و سپس به صورت عملي براي مردم بيان کردند. بدين ترتيب که ابتدا فرمودند: 
باطن قرآن و تفسير آنرا براي شما بيان نمي کند مگر اين کسي که من دست او را مي گيرم و او را بلند مي کنم و بازويش را گرفته او را بالا مي برم. 
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملي کردند، و بازوي علي بن ابي طالب عليه السلام را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهاي هر دويشان به سوي آسمان قرار گرفت. سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اميرالمومنين عليه السلام را از جا بلند کردند تا حدي که پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفيدي زير بغل آن دو را ديدند، که تا آن روز ديده نشده بود. در اين حال فرمودند:
هر کس من مولي و صاحب اختيار اويم اين علي مولي و صاحب اختيار اوست.

2- بيعت با قلبها و زبانها
اقدام ديگر حضرت آن بود که چون بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه، ار طرفي غير ممکن بود و از سوي ديگر امکان داشت افراد به بهانه هاي مختلف از بيعت شانه خالي کنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملي و گواهي قانوني از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اي مردم، چون با يک کف دست و با اين وقت کم و با اين سيل جمعيت، امکان بيعت براي همه وجود ندارد، پس شما همگي اين سخني را که من مي گويم تکرار کنيد و بگوييد:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علي بن ابي طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندي اطاعت مي کنيم و به آن راضي هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مي کنيم ... عهد و پيمان در اين باره براي ايشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پيداست که حضرت، عين کلامي را که مي بايست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصي براي خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان مي خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند.
وقتي کلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پايان يافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدينوسيله بيعت عمومي گرفته شد.

بيعت مردان
پس از پايان خطبه، مردم به سوي پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آلهما هجوم آورند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند، و هم به پيامبر و هم به اميرالمؤمنين عليهما السلام تبريک و تهنيت مي گفتند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم مي فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين‏.
عبارت تاريخ چنين است: پس از اتمام خطبه، صداي مردم بلند شد که: آري، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مي کنيم. بعد به سوي پيامبر و اميرالمومنين صلوات الله عليهما و آلهما ازدحام کردند و براي بيعت سبقت مي گرفتند و با ايشان دست بيعت مي دادند.
براي آنکه رسميت مسئله محکم تر شود، وآن جمعيت انبوه بتوانند مراسم بيعت را به طور منظم و برنامه ريزي شده اي انجام دهند، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا دو خيمه برپا شود. يکي را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمايند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خيمه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم حضور مي يافتند و با آن حضرت بيعت نموده و به او تبريک و تهنيت مي گفتند. سپس در خيمه مخصوص اميرالمومنين عليه السلام حاضر مي شدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با او بيعت مي کردند و به عنوان اميرالمومنين بر او سلام مي کردند، و اين مقام والا را به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند.
نکته قابل توجهي که در هيچيک از پيروزي هاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم – چه در جنگها و چه ساير مناسبتها و حتي فتح مکه – سراغ نداريم، اين است که حضرت در روز غدير مکرر مي فرمود:
به من تبريک بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است .
و اين نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهاي کفر و نفاق است.
برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را حضرت در غدير اقامت داشتند.
بسيار بجاست که در اين مقطع به قطعه جالبي از تاريخ اين بيعت اشاره کنيم:
اولين کساني که در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند همانهايي بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پيش از همه پيمان خود را زير پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير، که بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم يکي پس از ديگري رو در روي اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند.
جالبتر اينکه عمر بعد از بيعت اين کلمات را بر زبان مي راند:
افتخار برايت باد، گوارايت باد اي پسر ابي طالب، خوشا به حالت اي ابا الحسن، اکنون تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومني شده اي!
نکته ديگري که بار ديگر چهره دو رويان را روشن ساخت اين بود که پس از امر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مي کردند، ولي ابوبکر و عمر با آنکه پيش از همه خود را براي بيعت به ميان انداخته بودند قبل از بيعت به صورت اعتراض گفتند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعني: از جانب خود مي گويي)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نيز فرمودند: آري حق است از طرف خدا و رسولش که علي اميرالمؤمنين است.

بيعت زنان
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبي آوردند، و پرده اي زدند که نيمي از ظرف آب در يک سوي پرده و نيم ديگر آن در سوي ديگر قرار بگيرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در يک سوي آب، و قرار دادن اميرالمومنين عليه السلام دستشان را در سوي ديگر با حضرت بيعت کنند؛ به اين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت.
همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤکد داشتند.
يادآور مي شود که بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين کليه همسران پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

عمامه سحاب
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:
پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يک طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائکه اي که چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.

شعر غدير
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را که درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.
حسان گفت:
اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش کنيد.
و سپس اشعاري را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان يک سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِياً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

عَلَيْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ
بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ
وَ کَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي
بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ
وَ کُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ کُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِيَا

----درولادت دخت نبي اكرم -فاطمه الزهرا(س):ویسنده: محمد حسن اسایش - جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳

ولادت فاطمهالزه -دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پسرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومر

برچسب‌ها: ,
نوشته شده در 7 / 6 / 1395 ساعت 12:41 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : | بازدید

  •  

    فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد            چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد

    مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت              که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد

    بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه  منی                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد

    همان زهرا که احمد زاحترامش  گفت با امت                دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد

    نخشکیده هنوز از آب  غسل شاه خاتم کفن                 که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد

    دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد

    نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم                 که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد

    نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب                    که نیلی آنچنان از سیلی  آن رخسار انور شد

    زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست                   مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد

    چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد

    قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم                کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد

    ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس                بدوران مرثیه خوانی  ، مدامی شغل (آذر) شد .

    اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-۵۵-۵۶ -چا پ سوم -۱۳۴۸ شمسی  انتشارات طوس----------

     

     

    فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد            چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد

    مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت              که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد

    بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه  منی                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد

    همان زهرا که احمد زاحترامش  گفت با امت                دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد

    نخشکیده هنوز از آب  غسل شاه خاتم کفن                 که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد

    دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد

    نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم                 که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد

    نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب                    که نیلی آنچنان از سیلی  آن رخسار انور شد

    زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست                   مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد

    چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد

    قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم                کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد

    ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس                بدوران مرثیه خوانی  ، مدامی شغل (آذر) شد .

    اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-۵۵-۵۶ -چا پ سوم -۱۳۴۸ شمسی  انتشارات طوس----------

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 30 / 10 / 1397 ساعت 18:00 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : | 0 بازدید
  • []

  • اربعین شاه دین -اشعار از واله (توسط محمد تقی زنگی (جوادی )-مداح -قم-گرداورنده محمدغلامی اربعین شه گلگون گفن است ملک وجن وبشر در محن است چونکه از شام بلا آل رسول کربلاآمده گریان وملول هر یکی امده با شور ونوا بسر تربت پاک شهدا زینب غمزده با شیون وشین یکسر آمد بسر کوی حسین بر سر قبر برادر چو رسید از جگر ناله ی جانسوز کشید گفت : ای خسرو صد پاره بدن شکوه دارم ببرت از دشمن بین که آزرده وبا ناله وآه میهمان بهر تو آمد ای شاه خیز واز ما بنما استقبال بین که اطفال تو آمد به چه حال روی طفلان تو گشته نیلی چون عدو بر رخشان زد سیلی ای برادر زجفای عدوان منزل ما شده اندر ویران من چه گویم که چه آمد بسرم خون شد ازداغ رقیه جگرم چون که خوابیده به ویرانه ی شام من ندارم زفراقش آرام داد جان طفل سه ساله ببرت تا نظر کرد حسین جان بسرت داغ او کرد مرا زار وغمین چون به غربت شده ویرانه نشین دیده بست از من وجمع اسرا کرده در گوشه ی ویران ماوا چون نیاورده ام آن طفل صغیر خجلم از تو ، سراغش تو مگیر من و(واله ) زغمت دیده تریم بهر تو جان اخا نوحه گریم ---به نقل از صص 255-257 کتاب گلبانگ غم -گرداورنده : محمد غلامی -توسطمحمد تقی زنگی(جوادی) -مداح .قم چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت (زبان حل حضرت زینب با چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت ولی پروانه سان کردم فدا جان را به قربانت اگر چه جان ندادم کربلا در پیش نعش تو ولی صدبار مردم از برای لعل عطشانت به هر درد ومصیبت با تو همکاری نمودم من که تا تکمیل گردد انقلاب وعهد وپیمانت توخون از حنجرت میریخت، من ازدیده اشک غم چو دیدم پاره پاره پیکر صد چاک عریانت تودادی اصغر واکبر به میدان فداکاری بلی من هم نمودم کودکانم را به قربانت تورا سر بر سنان بشکست ، من از چوبه ی محمل هلال آسا چو دیدم بر سر نی رأس تابانت مرا چون گنج در ویرانه جادادند ، واحسرت تورا در مطبخ خولی عدو بنمود پنهانت تودادیسینه را در پیش تیغ ونیزه ، من بازو به پیش تازیانه از برای حفظ طفلانت توکاخ ظلم را لرزاندی ومن سر نگون کردم چو چو ب خیزران آمد زکین بر درز دندانت ولی این غم کشد من را که باید بی تو بر گردم بسوی خانه ی بی صاحبت ، با این یتیمانت تودادی (کربلایی)را دو چشم پربکاء اما من اورا افتخار خادمی بهر عزیزانت --اثر طبع نادعلی کربلایی)پدر سه شهید-به نقل از : شکوفه های غم ص۲۰۰-انتشارات خزر -تهران--- عزای رسول الله (ص) -امام مجتبی (ع) وامام رضا (ع) عزای رسول الله (ص) یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود ای امید دردمندان حامی مستضعفان در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود روح والای تو از این تنگنای زندگی چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان گاه محزونی طفلان پرشان زود بود اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود ---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران --- ----------سه عزا وغم -------------------- زهرای اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد قتل امام وقتل ختم المرسلین شد فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومین شد تیر باران فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبی شد فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان حجت هشمتمین درراه دین وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران --------- مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله ---- هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم باران محن را بسرم ابر بلا ریخت از گردش ایام نگرحال پریشم مجروح شد از داغ پدر قلب من زار از امت او غم برسد بر دل ریشم چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم (آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش من کشته ی آئینم وقربانی کیشم ---نقل از یوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----صحن حرم رسول خدا در مدینه منوره -اسایش صحن حرم زسول الله (ص) در مدینه منوره -اسایش -- صحن مسجدالنبی -مدینه منوره اسایش-اردیبهشت 1388 شمسی

    نوشته شده در 10 / 8 / 1397 ساعت 21:13 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : | 5 بازدید
  • []

  • اربعین شاه دین -اشعار از واله (توسط محمد تقی زنگی (جوادی )-مداح -قم-گرداورنده محمدغلامی اربعین شه گلگون گفن است ملک وجن وبشر در محن است چونکه از شام بلا آل رسول کربلاآمده گریان وملول هر یکی امده با شور ونوا بسر تربت پاک شهدا زینب غمزده با شیون وشین یکسر آمد بسر کوی حسین بر سر قبر برادر چو رسید از جگر ناله ی جانسوز کشید گفت : ای خسرو صد پاره بدن شکوه دارم ببرت از دشمن بین که آزرده وبا ناله وآه میهمان بهر تو آمد ای شاه خیز واز ما بنما استقبال بین که اطفال تو آمد به چه حال روی طفلان تو گشته نیلی چون عدو بر رخشان زد سیلی ای برادر زجفای عدوان منزل ما شده اندر ویران من چه گویم که چه آمد بسرم خون شد ازداغ رقیه جگرم چون که خوابیده به ویرانه ی شام من ندارم زفراقش آرام داد جان طفل سه ساله ببرت تا نظر کرد حسین جان بسرت داغ او کرد مرا زار وغمین چون به غربت شده ویرانه نشین دیده بست از من وجمع اسرا کرده در گوشه ی ویران ماوا چون نیاورده ام آن طفل صغیر خجلم از تو ، سراغش تو مگیر من و(واله ) زغمت دیده تریم بهر تو جان اخا نوحه گریم ---به نقل از صص 255-257 کتاب گلبانگ غم -گرداورنده : محمد غلامی -توسطمحمد تقی زنگی(جوادی) -مداح .قم چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت (زبان حل حضرت زینب با چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت ولی پروانه سان کردم فدا جان را به قربانت اگر چه جان ندادم کربلا در پیش نعش تو ولی صدبار مردم از برای لعل عطشانت به هر درد ومصیبت با تو همکاری نمودم من که تا تکمیل گردد انقلاب وعهد وپیمانت توخون از حنجرت میریخت، من ازدیده اشک غم چو دیدم پاره پاره پیکر صد چاک عریانت تودادی اصغر واکبر به میدان فداکاری بلی من هم نمودم کودکانم را به قربانت تورا سر بر سنان بشکست ، من از چوبه ی محمل هلال آسا چو دیدم بر سر نی رأس تابانت مرا چون گنج در ویرانه جادادند ، واحسرت تورا در مطبخ خولی عدو بنمود پنهانت تودادیسینه را در پیش تیغ ونیزه ، من بازو به پیش تازیانه از برای حفظ طفلانت توکاخ ظلم را لرزاندی ومن سر نگون کردم چو چو ب خیزران آمد زکین بر درز دندانت ولی این غم کشد من را که باید بی تو بر گردم بسوی خانه ی بی صاحبت ، با این یتیمانت تودادی (کربلایی)را دو چشم پربکاء اما من اورا افتخار خادمی بهر عزیزانت --اثر طبع نادعلی کربلایی)پدر سه شهید-به نقل از : شکوفه های غم ص۲۰۰-انتشارات خزر -تهران--- عزای رسول الله (ص) -امام مجتبی (ع) وامام رضا (ع) عزای رسول الله (ص) یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود ای امید دردمندان حامی مستضعفان در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود روح والای تو از این تنگنای زندگی چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان گاه محزونی طفلان پرشان زود بود اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود ---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران --- ----------سه عزا وغم -------------------- زهرای اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد قتل امام وقتل ختم المرسلین شد فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومین شد تیر باران فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبی شد فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان حجت هشمتمین درراه دین وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان ----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران --------- مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله ---- هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم باران محن را بسرم ابر بلا ریخت از گردش ایام نگرحال پریشم مجروح شد از داغ پدر قلب من زار از امت او غم برسد بر دل ریشم چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم (آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش من کشته ی آئینم وقربانی کیشم ---نقل از یوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----صحن حرم رسول خدا در مدینه منوره -اسایش صحن حرم زسول الله (ص) در مدینه منوره -اسایش -- صحن مسجدالنبی -مدینه منوره اسایش-اردیبهشت 1388 شمسی

    نوشته شده در 10 / 8 / 1397 ساعت 20:50 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : | 9 بازدید
  • []

  • مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخواب رودویا زودتر از گریه کردن دست بر داردوآرام شود ، قسمتی از لالایی های ذیل در حدی که حفظ دارند در گوش کودک یا نوزاد می خوانند ویا کودک را بغل می گیرند و در خالی که به دوروبرشان می چرخند وراه می روند لالایی می خوانند تا کودک آرامشود ویا بخواخوش فرو رودوحلاصل ومجموعه لالایی هایی که از مادران ویا دختران وزنان فامیل کودک وحتی عمع کودک یاخالهکودک شنیده شده ودیده شدهوجمع اوری گردیده درذیل تقدیم می گردد:

    لاللالاگل زیره    توره  (را) خواب خوش گیره   بابات رفته زنی گیره        نه نت از غصه می میره      زن بابات سیاه باشه 

    گلوبندش طلا باشه      کنیز صد تو من گیره       کنیزی که سیاه باشه       لالالالا گل خشخاش       بابا رفته خدا همراش     

    الهی زود برگرده    گلوبند  طلاگیره    لاللالاگل زیره         توره خواب نمی گیره     لالا لالا گل گندم 

    برات گهواره می بندم            اگر امر خدا باشه     که گهواره ت طلا باشه        لالالالا  گل زیره چره (چرا ) خوابت نمی گیره 

    لالالالا گل زردی      چقدر مادر تو پردردی !        لالاللالا به مشهد شی ( بروی =بشوید)       یپای تخت حضرت شی          اگر حضرت توره خواه (خواهد)         تو جاروکش حضرت شی(شوی)        لالالالا گل زیره    توره خواب خوشی گیره 

    لالا لالا یی      گلم رفته به ملایی       گلم رفته که ملا شه( مکتب داربشود)    دل مادرتسلی شه 

    لاللالالا  گل زیره   چره خوابت نمیگیره        لالا لالای    لایی چغوک بچه ی صحرایی     

     لالالا لا کلونک شی  ازاو کوچه روانک شی       تو قرآن در بغل گیری   توهم ملای مکتب شی   لاللالالاگل زیره .....

    لالالالا به کاهی شی  بپای قبر بی بی شی      اگر بی بی (بی بی زینب خاتون خواهرامام رضا) توره خواهه 

     تو جارو کش بی بی شی    لالالالالا گل زیره     چره خوابت نمی گیره 

    بخواب ای گل  بخواب ای گل !      بخواب ای خرمن سنبل          بخواب ای گل که خو (خواب)داری    تو مبل شیر گو (گاو) داری       لالاللالا گل زیره    توره خواب خوش گیره     

    لالالالا عسل باشی    دلم خواهه پسر باشی         به هر منزل که بنشینی     تو جادار پدر باشی    لالالالا گل زیره .......

    لاللالالا گلم باشی         تسلای دلم باشی    بخوابی از سرم وا شی لالالالا گل زیرا  توره خواب خوشی گیره

     لالالالا به گل مونی (مانی)            به آب زیر پل مانی        سحرگاهان که بر خیزی      به خرمن های گل مونی (شبیه هستی )

    لالالالا گل زیره   توره خواب خوش گیره            لالالالا ی لالایی     برو لولوی صحرایی       برو لولو   برو گم شو  تو از طفلم چه می خواهی ؟   لالالالا گل زیره    توره خواب خوش گیره..

    لالالالا گل نعناع     بابات رفته    شدم تنها    لالالالا   گل عناب    شدم از گریه هات بی تاب    لالالالا گل یاسم     نگین سبز   الماسم    لالالالا گل  پسته     شدم از دست تو خسته         لالالالا  گل پنبه    به قربون سرت   عمه  لالالالا بیا   دایه   بخر   مخمل   کنم سایه    لالالالا گل زیره..... لالالالا   حبیب الله   از این کوچه   مرو بالا 

    که دشمن های بد داری    سرت را می برند ازراه       لالالالا    گل   زیره      توره خواب  خوش گیره 

    گلم درخواب   گلم  بیدار   گلم  هرگز   نشه بیمار        اگر خواهه شوه بیمار       خداوندا   نگاهش  دار 

    لالالالا گلزیره.....لالالالای عنبر گوش   مو ره بازار   ببر   بفروش       به یک من  نان  و ده سیر گوشت     بیا  بنشین   بخور  خاموش   لالالالا گل زیره  چره خوابت نمی گیره    

    لالالالا  گل فندق      بابات رفته   سر صندق(صندوق)        بیاره  یک من فندق      لالالالا   گل زیره ......

    لالالالا   گل گرجه(گورجه فرنگی)       سه تا کفتر به یک بر جه         یکی سوخته   یکی  پخته  یکی ذکر خدا  گفته   لالالالا گل آلو     نهال  سیب وزردالو         نهال سیب ر او (اب) برده   دل بچه ر (را) خو(خواب ) برده

       لالالالا گلزیره توره خواب خوش گیره         لالالالا   گل  سوسن سرت بردار   لبت بوسم    لبت بوسم که بو داره     که با گل گفتگو داره   

     لالالالا گل پونه   گدا    اومد در خونه (خانه ) یه نون دادم   بدش اومه(آمد )  دو نون دادم   خوشش اومه     لالالالا   گل زیره   توره   خواب  خوش گیره 

    نوشته شده در 26 / 4 / 1397 ساعت 16:59 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان | 8 بازدید
  • []

  • -----کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا                       ابن عم مصطفی ، آه وواویلا

     

    آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر        والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر

    مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر            خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین

    شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا------آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد  ،شور محشرشد

    غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد          لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ف تیره اختر شد

    شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان        شد بپا شورعزا ، آه وواویلا----

    آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم              شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم

    زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم         عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،

    زینب وکلثوم       شد بخون سر شنا ، آه وواویلا ---

    آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید               خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،

    دیده تر گردید           نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید

    اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری             شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا ----

    آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار             شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار

    زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار             عندلب آسا توده یطاها  در غم بابا

    می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا----

    آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها              از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا

    در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا             زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر

    باخروش وناله ها ، آه وواویلا ----به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی -------کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا                       ابن عم مصطفی ، آه وواویلا

     

    آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر        والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر

    مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر            خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین

    شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا------آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد  ،شور محشرشد

    غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد          لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ف تیره اختر شد

    شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان        شد بپا شورعزا ، آه وواویلا----

    آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم              شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم

    زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم         عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،

    زینب وکلثوم       شد بخون سر شنا ، آه وواویلا ---

    آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید               خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،

    دیده تر گردید           نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید

    اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری             شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا ----

    آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار             شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار

    زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار             عندلب آسا توده یطاها  در غم بابا

    می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا----

    آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها              از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا

    در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا             زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر

    باخروش وناله ها ، آه وواویلا ----به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی ---------

    بمناسبت شهادت علی ابن ابیطالب (ع) -قسمت دوم:از نادعلی کربلایی: 

    لرزه در عرش علا افتاده غرقه خون شیر خدا افتاده        میرسد ناله ای از عرش برین   کشته شد شیر خدا رهبر دین 

    آنکه در خانه ی حق گشت پدید              شد به معراج خداوند ، شهید         آنکه غمخوار یتیمان می بود       غرقه خون گشت براه معبود 

    راد مردی که صلونی می گفت                    فرق بشکافته در بستر خفت  

    آنکه تکمیل شده دین از او                          لاله رنگ است زخونش سر ورو  

    آنکه در خانه ی حق بت بشکست                  در شب قدر به ایزد پیوست  

    کشته شد آنکه بدی یاور ویار                         به یتیم وبه اسیر وبیمار  

    آه  آه از ستم قوم دغا                                  کشته شد حجت حق ، شیر خدا  

    از ستم کاری ابن ملجم                              غوطه ور (کرببلایی) در غم  

    نقل :از صص 57-58 ارمغان کربلا -اثر نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---

    -----کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا                       ابن عم مصطفی ، آه وواویلا

     

    آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر        والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر

    مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر            خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین

    شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا------آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد  ،شور محشرشد

    غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد          لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ف تیره اختر شد

    شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان        شد بپا شورعزا ، آه وواویلا----

    آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم              شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم

    زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم         عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،

    زینب وکلثوم       شد بخون سر شنا ، آه وواویلا ---

    آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید               خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،

    دیده تر گردید           نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید

    اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری             شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا ----

    آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار             شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار

    زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار             عندلب آسا توده یطاها  در غم بابا

    می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا----

    آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها              از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا

    در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا             زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر

    باخروش وناله ها ، آه وواویلا ----به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی -------کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا                       ابن عم مصطفی ، آه وواویلا

     

    آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر        والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر

    مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر            خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین

    شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا------آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد  ،شور محشرشد

    غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد          لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ف تیره اختر شد

    شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان        شد بپا شورعزا ، آه وواویلا----

    آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم              شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم

    زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم         عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،

    زینب وکلثوم       شد بخون سر شنا ، آه وواویلا ---

    آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید               خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،

    دیده تر گردید           نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید

    اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری             شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا ----

    آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار             شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار

    زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار             عندلب آسا توده یطاها  در غم بابا

    می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا----

    آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها              از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا

    در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا             زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر

    باخروش وناله ها ، آه وواویلا ----به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی ---------

    بمناسبت شهادت علی ابن ابیطالب (ع) -قسمت دوم:از نادعلی کربلایی: 

    لرزه در عرش علا افتاده غرقه خون شیر خدا افتاده        میرسد ناله ای از عرش برین   کشته شد شیر خدا رهبر دین 

    آنکه در خانه ی حق گشت پدید              شد به معراج خداوند ، شهید         آنکه غمخوار یتیمان می بود       غرقه خون گشت براه معبود 

    راد مردی که صلونی می گفت                    فرق بشکافته در بستر خفت  

    آنکه تکمیل شده دین از او                          لاله رنگ است زخونش سر ورو  

    آنکه در خانه ی حق بت بشکست                  در شب قدر به ایزد پیوست  

    کشته شد آنکه بدی یاور ویار                         به یتیم وبه اسیر وبیمار  

    آه  آه از ستم قوم دغا                                  کشته شد حجت حق ، شیر خدا  

    از ستم کاری ابن ملجم                              غوطه ور (کرببلایی) در غم  

    نقل :از صص 57-58 ارمغان کربلا -اثر نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---

    نوشته شده در 13 / 3 / 1397 ساعت 22:37 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : درشهادت مولی امیرالمومنین علی | 14 بازدید
  • []


  • عید میلاد صاحب زمان است                  نوبت شادی شیعیان است

    حامی دین پیغمبر آمد                        از قدومش منور جهان است   شادی از چشم نرجس عیان است --- 

    بوی گل می وزد از گلستان             بلبل از شوق گل نغمه خوان است

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک---                                                    از پی آن روزهای پر غم ودرد ومحنت                                              رخ نما ای آفتاب روشنی بخش ،                          ای ذره پرور

    ای رخت مظهر حسن داور                         ازتو عدل الهی میسر

    ریشه ی ظالمان را برانداز                               حاجت بیدلان رابر آور                               مقدمت ای خسرو خوبان مبارک ---               عید میلاد توبر همه ایران مبارک

    چشم ما بوده دایم  براهت                            تانمایی رخ همچو ماهت

    بر کشی آن دم تیغ دوسر را                          بنگر این امت بی پناهت

    در مسیرت بود نهضت ما                       قلب پاکت به عرضم گواه است

    پای کن در رکاب سعادت                        سان ببین لشکر واین سپاهت

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک                 عید میلادتو بر همه ایران مبارک

    ریشه ی کشور آشنایی                             زآشنایان مفرما جدایی

    ای خوش آن دم که از کوی جانان                برقع ازروی ماهت گشایی

    عقده های گره خورده در دل                      با شکر خنده از دل زدایی

    هم قبول از حقیقت زاحسان                        شعر نا قابلش را نمایی

    باغبانا جشن پیروزی بپا کن                   از خزان تشنگی مارا رها کن

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک    عید میلاد تو بر همه ایران مبارک *

    *-صص 119-120-کتاب سرود های امام مهدی -انتشارات قلم -قم-گرد آورنده حسین حقجو-----  عید  سعید شه صاحب زمان                          باد مبارک به همه شیعیان --

    مژده زمیلاد شه بحر وبر                                قائم دین ، حجت اثنی عشر

    مظهر الطاف حی داد گر                               نورمبین وارث خیرالبشر

    سبط نبی پادشه انس وجان                        باد مبارک به همه شیعیان --

    مژده که بر جسم جهان جان رسید                 جان جهان حاکم فرمان رسید

    حجت حق  قاطع برهان رسید                          هادی دین ،حامی قرآن رسید

    شبل علی خسرو کون ومکان                              باد مبارک به همه شیعیان--

    مژده که شد قدرت حق آشکار                            گشت عیان مظهر پروردگار

    جامع الاسرار شه ذوالوقار                                حجت حق خاتمه ی هشت وچار

    سیف خدا  رایت امن وامان                             باد مبارک به همه شیعیان ---

    مزده که میلاد شه عالم است                         عید سعید ولی اعظم است

    مولد سبط نبی اکرم است                             آنکه بخوبان جهان خاتم است

    حجت حق سید صاحب زمان                         باد مبارک به همه شیعیان --

    بنقل از دیوان آذر خراسانی -ص ۱۴۵ -انتشارات طوس مشهد -چاپ ۱۳۸۲ هجری قمری -اثر طبع مرحوم حاج سید غلامرضا آذر خراسانی سرخسی --

    عید میلاد صاحب زمان است                  نوبت شادی شیعیان است

    حامی دین پیغمبر آمد                        از قدومش منور جهان است   شادی از چشم نرجس عیان است --- 

    بوی گل می وزد از گلستان             بلبل از شوق گل نغمه خوان است

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک---                                                    از پی آن روزهای پر غم ودرد ومحنت                                              رخ نما ای آفتاب روشنی بخش ،                          ای ذره پرور

    ای رخت مظهر حسن داور                         ازتو عدل الهی میسر

    ریشه ی ظالمان را برانداز                               حاجت بیدلان رابر آور                               مقدمت ای خسرو خوبان مبارک ---               عید میلاد توبر همه ایران مبارک

    چشم ما بوده دایم  براهت                            تانمایی رخ همچو ماهت

    بر کشی آن دم تیغ دوسر را                          بنگر این امت بی پناهت

    در مسیرت بود نهضت ما                       قلب پاکت به عرضم گواه است

    پای کن در رکاب سعادت                        سان ببین لشکر واین سپاهت

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک                 عید میلادتو بر همه ایران مبارک

    ریشه ی کشور آشنایی                             زآشنایان مفرما جدایی

    ای خوش آن دم که از کوی جانان                برقع ازروی ماهت گشایی

    عقده های گره خورده در دل                      با شکر خنده از دل زدایی

    هم قبول از حقیقت زاحسان                        شعر نا قابلش را نمایی

    باغبانا جشن پیروزی بپا کن                   از خزان تشنگی مارا رها کن

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک    عید میلاد تو بر همه ایران مبارک *

    *-صص 119-120-کتاب سرود های امام مهدی -انتشارات قلم -قم-گرد آورنده حسین حقجو----  عید  سعید شه صاحب زمان                          باد مبارک به همه شیعیان --

    مژده زمیلاد شه بحر وبر                                قائم دین ، حجت اثنی عشر

    مظهر الطاف حی داد گر                               نورمبین وارث خیرالبشر

    سبط نبی پادشه انس وجان                        باد مبارک به همه شیعیان --

    مژده که بر جسم جهان جان رسید                 جان جهان حاکم فرمان رسید

    حجت حق  قاطع برهان رسید                          هادی دین ،حامی قرآن رسید

    شبل علی خسرو کون ومکان                              باد مبارک به همه شیعیان--

    مژده که شد قدرت حق آشکار                            گشت عیان مظهر پروردگار

    جامع الاسرار شه ذوالوقار                                حجت حق خاتمه ی هشت وچار

    سیف خدا  رایت امن وامان                             باد مبارک به همه شیعیان ---

    مزده که میلاد شه عالم است                         عید سعید ولی اعظم است

    مولد سبط نبی اکرم است                             آنکه بخوبان جهان خاتم است

    حجت حق سید صاحب زمان                         باد مبارک به همه شیعیان --

    بنقل از دیوان آذر خراسانی -ص ۱۴۵ -انتشارات طوس مشهد -چاپ ۱۳۸۲ هجری قمری -اثر طبع مرحوم حاج سید غلامرضا آذر خراسانی سرخسی --

    عید میلاد صاحب زمان است                  نوبت شادی شیعیان است

    حامی دین پیغمبر آمد                        از قدومش منور جهان است   شادی از چشم نرجس عیان است --- 

    بوی گل می وزد از گلستان             بلبل از شوق گل نغمه خوان است

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک---                                                    از پی آن روزهای پر غم ودرد ومحنت                                              رخ نما ای آفتاب روشنی بخش ،                          ای ذره پرور

    ای رخت مظهر حسن داور                         ازتو عدل الهی میسر

    ریشه ی ظالمان را برانداز                               حاجت بیدلان رابر آور                               مقدمت ای خسرو خوبان مبارک ---               عید میلاد توبر همه ایران مبارک

    چشم ما بوده دایم  براهت                            تانمایی رخ همچو ماهت

    بر کشی آن دم تیغ دوسر را                          بنگر این امت بی پناهت

    در مسیرت بود نهضت ما                       قلب پاکت به عرضم گواه است

    پای کن در رکاب سعادت                        سان ببین لشکر واین سپاهت

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک                 عید میلادتو بر همه ایران مبارک

    ریشه ی کشور آشنایی                             زآشنایان مفرما جدایی

    ای خوش آن دم که از کوی جانان                برقع ازروی ماهت گشایی

    عقده های گره خورده در دل                      با شکر خنده از دل زدایی

    هم قبول از حقیقت زاحسان                        شعر نا قابلش را نمایی

    باغبانا جشن پیروزی بپا کن                   از خزان تشنگی مارا رها کن

    مقدمت ای خسرو خوبان مبارک    عید میلاد تو بر همه ایران مبارک *

    *-صص 119-120-کتاب سرود های امام مهدی -انتشارات قلم -قم-گرد آورنده حسین حقجو---

    نوشته شده در 9 / 2 / 1397 ساعت 17:29 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : درولادت امام عصر (صاحب الزمان ) مهدی قائم (عج...) | 11 بازدید
  • []

  • غار حرا وبعثت رسول الله (ص):

    ---غروبی سخت دلگیراست           ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها       که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است       واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست...  وروز، از روزهای  حج پاک ما مسلمانهاست.      برون از غار          زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست.        هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی.    وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد..    ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست    ودور من ، صدایی نیست

    فضا خالی است     وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد-    کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره      پرد بر صخره ایدیگر..

     

    ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری،    نشانیهای مردی را -     نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_      ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم.

     

    وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم:   همانست، اوست!     کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم   ومی بویم توگویی بوی اورا نیز    همانست ، اوست:

     

    یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی  از بنی هاشم        وبازرگان راه مکه وشامات

     

    (امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد،     وشوی برترین بانو:(خدیجه)

     

    نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید    وغیر از حق نمیجوید      وبتها را ستایشگر نمی باشد       واینک : این همان مردابرمرد است      (محمد) -ص- اوست 

     

    این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی  به نظر کاربران خواهد رسید

    ---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

     

    پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

     

    وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

     

    محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

     

    درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

     

    مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

     

    خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

     

    ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

     

    که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

     

    فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

     

    برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

     

     وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

     

    صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

     

    برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

     

    پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

     

    ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

     

    کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

     

    سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

     

    وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

     

    ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

     

    ((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

     

    گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

     

    ((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

     

    دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

     

    زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

     

    ((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

     

    به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

     

    ((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

     

    درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

     

    غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

     

      که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

     

    ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

     

    *-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

    ---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

     

    پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

     

    وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

     

    محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

     

    درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

     

    مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

     

    خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

     

    ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

     

    که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

     

    فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

     

    برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

     

     وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

     

    صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

     

    برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

     

    پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

     

    ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

     

    کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

     

    سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

     

    وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

     

    ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

     

    ((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

     

    گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

     

    ((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

     

    دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

     

    زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

     

    ((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

     

    به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

     

    ((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

     

    درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

     

    غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

     

      که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

     

    ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

     

    *-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -شاعر--

    پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

     

    پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

    وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

    محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

    درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

    مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

    خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

    ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

    که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسان را

    فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

    برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

     وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

    صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

    برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

    پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

    دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

    کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

    سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

    وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

    ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

    ((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

    گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

    ((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

    دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

    زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

    ((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

    به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

    ((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

    درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

    غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

      که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

    ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

    *-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

    ---غروبی سخت دلگیراست           ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها       که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است       واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست...  وروز، از روزهای  حج پاک ما مسلمانهاست.      برون از غار          زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست.        هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی.    وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد..    ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست    ودور من ، صدایی نیست

    فضا خالی است     وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد-    کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره      پرد بر صخره ایدیگر..

     

    ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری،    نشانیهای مردی را -     نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_      ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم.

     

    وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم:   همانست، اوست!     کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم   ومی بویم توگویی بوی اورا نیز    همانست ، اوست:

     

    یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی  از بنی هاشم        وبازرگان راه مکه وشامات

     

    (امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد،     وشوی برترین بانو:(خدیجه)

     

    نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید    وغیر از حق نمیجوید      وبتها را ستایشگر نمی باشد       واینک : این همان مردابرمرد است      (محمد) -ص- اوست 

     

    این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی  به نظر کاربران خواهد رسید

    ---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

     

    پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

     

    وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

     

    محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

     

    درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

     

    مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

     

    خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

     

    ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

     

    که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

     

    فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

     

    برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

     

     وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

     

    صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

     

    برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

     

    پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

     

    ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

     

    کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

     

    سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

     

    وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

     

    ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

     

    ((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

     

    گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

     

    ((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

     

    دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

     

    زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

     

    ((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

     

    به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

     

    ((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

     

    درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

     

    غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

     

      که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

     

    ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

     

    *-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

    ---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

     

    پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

     

    وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

     

    محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

     

    درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

     

    مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

     

    خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

     

    ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

     

    که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

     

    فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

     

    برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

     

     وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

     

    صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

     

    برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

     

    پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

     

    ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

     

    کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

     

    سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

     

    وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

     

    ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

     

    ((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

     

    گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

     

    ((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

     

    دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

     

    زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

     

    ((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

     

    به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

     

    ((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

     

    درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

     

    غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

     

      که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

     

    ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

     

    *-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -شاعر--

    پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

     

    پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

    وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

    محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

    درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

    مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

    خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

    ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

    که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسان را

    فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

    برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

     وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

    صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

    برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

    پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

    دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

    کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

    سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

    وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

    ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

    ((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

    گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

    ((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

    دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

    زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

    ((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

    به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

    ((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

    درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

    غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

      که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

    ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

    *-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134-مححمد حسن اسایش.

    نوشته شده در 24 / 1 / 1397 ساعت 22:18 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : درولادت امام عصر (صاحب الزمان ) مهدی قائم (عج...) | 16 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  •  

    مژده مژده شد روشن، ُ چشم اهل دين به به          گشته جشن ميلاد مير مومنين به به

    بيت حق چراغان شد ، عرش نور باران شد               از پرتورخسار فرمانده ي دين به به

    اي شيعه نما شادي ، آمد از خدا هادي                    رهنماي دنيا و روز واپسين به به

    چشم مصطفي روشن ، عالم همه شد گلشن                  زآفريدگار اورا آمد آفرين به به

    فوج ملک از بالا، ذکر يا علي گويا                            دسته گل بر افشانندبر روي زمين به به

    بر قدوم آن سرور، ريز شد گل احمر                         لا حول ولا بر آن فرخنده جبين به به

    رمز هل اتي آمد ، حجت خدا آمد                           بر خاتم پيغمبر آمده نگين به به

    گل نما نثار امشب ، بر قدوم يار امشب                     خانه زاد حق آمد بر ياري دين به به

    نقل ها بر افشانيد ، مدح ومنقبت خوانيد                  دست حق عيان آمد ، خوش ز آستين به به

    قلب (کربلايي) شاد ، زاين جشن وازاين ميلاد          از لحد کند فرياد ، تاروز پسين به به --

    --نقل ازصص 61-62 شکوفه هاي غم -جلد اول-نادعلي کربلايي -انتشارات خزر -تهران ----

    ---(سرود در ولادت علي ابن ابيطالب  عليه السلام ) از حاج غلامرضا آذر خراساني----

    مژده زميلاد ولي خدا      شاه ولايت علي مرتضي       مژده زميلاد ولي خدا  شاه ولايت علي مرتضي مژده زميلاد شه ملک دين               حجت حق مظهر جان آفرين        مفخر ايجاد وولي مبين

    شير خدا وارث خيرالوري      شاه ولايت علي مرتضي-----مژده زميلاد شه انس وجان

    نور خدا سرور کون ومکان              شاه هدي آيت امن وامان          اصل ولا قاسم ناروجنان

    حبل متين لنگرارض وسما          شاه ولايت علي مرتضي ----

    مژده زميلاد شه بوالحسن            مظهر الطاف حي ذوالمنن         وارث علم نبي موتمن

    محور دين شاه زمين وزمن             فارس صفدر شه خيبر گشا      شاه ولايت علي مرتضي---

    مژده که عالم همه گلزار شد        دشت ودمن تحتهاالانهار شد       کون ومکان مطلع انوار شد

    جلوه کنان والد اطهار شد        شد متولد شه ملک ولا         شاه ولايت علي مرتضي---

    مژده ي رحمت به همه شيعيان        خاصه بر احباب وهمه دوستان      گشت عيان جامع سر نهان

    ماه رخ مرتضوي شد عيان          گشت عيان همسر خيرالنسا        شاه ولايت علي مرتضي---

    --نقل از جلد اول ديوان آذر خراساني -ص 31 -چاپ سوم -1348 شمسي -انتشارات طوس مشهد --

    نوشته شده در 22 / 1 / 1397 ساعت 13:18 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : چهارده معصوم واهل بیت وهمراهان (ع) | 10 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • --محبوس سامرا (امام هادی )---

     

    هادی دین نبی گشته گرفتار بلا               متوکل بنموده است بر او جور وجفا

    شد چو وارد شه دین ، سامره ، جاداد ورا                در رباطی که بدی مسکن خیل غربا

    اعتنایی چو به شانش ننمودی زنخست                  کرد بر وی ستم وظلم ، همان شو م دغا

    حرم محترمش را زستمکاری خود                          داد ویرانه مکان، پیش گروه فقرا

    گاه زندان وگهی حبس نظر بود زکین                        بیست ویک سال به تبعید بد آن شاه هدی

    گه مکان داد ورا جای وحوشان از کین                  گاه تکلیف نمودش به شراب وبه غنا

    گاه زندیق خطابش بنمودی زستم                     گاه دشمنام بدادی زجفا بر زهرا

    گاه در مجلس خود مسخره ای می آورد             تاکه تقلیدکند از علی ، ان شیر خدا

    گه فرستاد زکین ،بهر تفحص در شب                   عده ای را بهمان خانه که بد ابن رضا

    گه بزندان جفا بود مقید از کین                      گاه اندر غل وزنجیر بدی آن مولا

    خون دل از خلفا خورد ، شه از ظلم وستم         تاکه مسموم شدی آن خلف بدر  دجا

    شد چو از زهر جفا کشته  نقی خسرو دین            غرق ماتم شدیاز رحلت وی، سامرا

    لب ببند(آهی ) ازاین وقعه ی جانسوز دگر         که زدی آتش ازاین غم بدل خیر نسا   --

    نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 216 -سروده ی علی آهی -انتشارات خزر -تهران---

    ------درولادت با سعادت امام محمد باقر (علیه السلام )سه شنبه28 اسفندماه 1396 شمسی
    ---باز از کنوز رحمت والطاف کردگار                    آیات صنع در همه عالم شد آشکار----

     

     

    بانفحه ی صبا  دم روح القدس دمید                شد رستخیز عام به صحرا وکوهسار

    با حشمت الهی شه ، نوروز زد قدم                 عفریت دی زصحنه برون شد پی فرار

    زد خیمه ابر ودر وگهر  ریخت دمبدم                   صحن وسرا ودشت ودمن گشت لاله زار

    پیر عجوز دهر جوانی زسر گرفت                       تاشد بکوهسار ، عیان جلوه ی بهار

    تاشد زپرده حسن دل آرای گل عیان                  با لحن خوش  به نغمه ی داوود شد هزار

    بلبل به شاخسارطرب جا گرفت وگفت                حمد خدا ونعت نبی ، مدح هفت وچار

    وآنگه بخلق مژده یعیدین داد فاش                      نوروز باستانی ومولود شهریار

    تا شد عیان زماه رجب لیله ی نخست                 تابنده شد زبرج ولایت مه وقار

    مولود شد محمد باقر (ع) زفاطمه                        دریای علم مصطفوی ، مفخر کبار

    مر آت حق شهنشه علم الیقین کزاو                  دین خدا وشرع و  نبی گفت آشکار

    پنجم وصی احمد مرسل ، ولی حق                   کزاو علوم اول وآخر شد اشکار

    مهرش بهار باطرب وقهراو خزیف                        حبش جنان ودشمنیش شد جهیم نار

    (آذر) گدایی در اوکن زحق طلب                       زان منصب شهانه به عالم کن افتخار--

    ---دیوان آذر -جلد اول -ص ۸۶-چاپ سوم-۱۳۴۸ شمسی -چاپ خانه ی طوس مشهد-آذرخراسانی--

    نوشته شده در 29 / 12 / 1396 ساعت 20:29 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : چهارده معصوم واهل بیت وهمراهان (ع) | 34 بازدید
  • []


  • فلك داني چه ظلمي از تو برزهراي اطهر شد            چه بيدادي زتو بر فاطمه بعد از پيمبر شد

    مگر آن گفته هاي شاه خاتم رفته از گوشت              كه بعد ازرحلت او فاطمه از غم مكدر شد

    بگفت احمد مكرر فاطمه بضعه  مني                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مكررشد

    همان زهرا كه احمد زاحترامش  گفت با امت                دريده نامه ي ارثش زخصم شوم كافر شد

    نخشكيده هنوز از آب  غسل شاه خاتم كفن                 كه نار ظلم در باب سرايش شعله آور شد

    دل بشكسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 كه پهلويش شكسته آن چنان از ضربت در شد

    نبود بس سينه اش را ناله هاي جانگداز غم                 كه آزرده زميخ در زاعداي ستمگر شد

    نبود بس تيرگي روز در چشمش زهجر باب                    كه نيلي آنچنان از سيلي  آن رخسار انور شد

    زضرب تازيانه دشمن دين بازويش راخست                   مصيبت ديده اي را تسليت آنسان مقرر شد

    چرا حبل جفا بر گردن حبل المتين بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شير داور شد

    قضا بر بست دست شير حق را ورنه در آندم                كجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد

    ز لطف مرتضي و آل پاك اوست كاندر طوس                بدوران مرثيه خواني  ، مدامي شغل (آذر) شد .

    اثر طبع آذر خراساني -به نقل از جلد اول ديوان آذر -صص-۵۵-۵۶ -چا پ سوم -۱۳۴۸ شمسي  انتشارات طوس----محمد حسن اسایش

    نوشته شده در 15 / 11 / 1396 ساعت 19:42 توسط : محمد حسن اسایش | دسته : چهارده معصوم واهل بیت وهمراهان (ع) | 37 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    میکروتیک | فرش کاشان | آژانس هواپیمايی | طراحی بنر | تور چابهار | درب ضد سرقت | کتراک | اجاره منزل مبله | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | مشاوره یوتاب | اجاره سوئيت در شيراز | خرید اسپیکر اورجینال | خرید سرور مجازی | نوبت دهی پزشکان شیراز | دوربین مداربسته | دکتر نوروزیان | خرید ظروف کریستال | منزل مبله شیراز | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات